نبودنت مثل تلخی همیشگی ته این قهوه ها بود...

تو با آمدنت نه تنها این قهوه ها، بلکه تمام روزهای عشقمان را برایم شیرین کردی

خاطراتی که در گوشه ذهنم درد داشتند حالشان خوب است، لباس نو بر تن کردند

حالا بیا همه با هم جرعه ای از این آرامش را بنوشیم

من، تو، خاطرات، خدا...

نه لحظه ای صبر کن!

حالا حتی خود آرامش عشق بازی اش گرفته

زبانم در گفتن حرف دلم به تکاپو افتاد! می گویم:

ببین! تو همان بانوی ایده آل رویاهامی