یک بار بوسیدن...
می خوام براتون قصه بگم ٬ قصه عشق یک فرشته
سلام به همگی!خوبید...؟خوشید...؟چه خبر...؟ببخشید که من یه خورده دیر آپ می کنم
خیلی دلم می خواست هفته ی قبل آپ کنم ولی چون یه خورده حالم خوب نبود نتونستم
فرا رســـــــــیدن ایام محرم و صفر را به همه تسلیت می گم.در مورد این عکس ها که می گید باز نمیشه....وسه خوده منم عکسا باز نشدولی شریف میگه باز میشه
من یه چند وقتیه زدم تو کار لاو
این پستمم در مورد لاو هست حتما بخونیدو نظر بدین
فرشته ما میون آدم ها بود ولی آدم ها نمی تونستند ببینندش مگر اینکه خودش بخواد
فرشته قصه ما مشغول زندگی روزمره و کارهایی بود که از طرف خدا براش در نظر گرفته شده بود
ولی روزی عاشق نگاهی شد ٬ عاشق اشک و گریه کردنی شد ٬ عاشق نگاه یه آدم شد ٬ کم کم خودشو به عشقش نشون داد . ولی عشقش نمی دونست که اون یه فرشته است چون ظاهرش مثل آدم ها بود و همیشه یه نوع لباس می پوشید
کم کم عشقش هم به اون علاقه مند شد ولی این واسه فرشته قصه ما اصلا خوب نبود ٬ چون عشق نزدیکی میاره و فرشته ما نمی تونست به عشقش نزدیک بشه یا حتی اونو لمس کنه
برای اینکار فرشته قصه ما باید تبدیل به آدم بشه ولی باید با جاودانگی خداحافظی کنه ٬ حالا فرشته ما بین دو راهی عشق و جاودانگی قرار گرفته و باید یک راه را انتخاب کنه
بالاخره تصمیم شو می گیره و عشق را انتخاب می کنه و با جاودانگی تا ابد خداحافظی می کنه
حالا اون تبدیل به آدم شده و به آرزوش رسیده ٬ حالا می تونه عشقش رو در آغوش بگیره ٬ اونو ببوسه و شب رو با اون صبح کنه....
امروز اولین شبی است که اون با عشقش سحر کرده ٬ ولی امروز بدترین روز برای اون هستش چون عشقش در اثر یک تصادف میمیره
حالا فرشته سابق قصه ما نه عشقشو داره نه جاودانگی را !!!
اون در دوران فرشتگی دوستی داشت که همیشه همراهش بود ٬ بعد از مرگ عشقش ٬ دوستش ظاهر میشه و ازش می پرسه : ارزشش را داشت ؟
فرشته قصه ما میگه :
!!! یک بار بوسیدن او به تمام عمرم می ارزد !!!
قربون همتون.بابای




















❤★❤★❤★❤★❤★