
سلام....................
اینبار شاد نیستم...دوباره غم تو چشمام لونه کرده....خیلی وقت بود که
عشقم گل خنده را رو لبم کاشته بود ولی امروز گلمون خشک شد.....
جاشو با بارون چشمام عوض کرد.......
بدترین روز زندگیم بود امروز...............لاوم اومده بود پیشم و
نتونستم برم ببینمش.....
دیشب کلی ذوق داشتم با هزارتا آرزو خوابیدم......
ساعت ۸:۴۵ بود لباس پوشیدم ک برم......زنگ زدم ب مامی اجازه
بگیرم ک گف نمیشه برم بیرون هرچی خواهش کردم گوش نکرد....
خواهرمم هرچی بهش گف فایده نداشت....
نمی دونم چ حکمتی توشه نمی خوام حکمتو....می خواستم عشقمو
ببینم بعد این همه مدت...
تا ی سال دگ دق می کنم....
دوباره اسم وبلاگ خودم معنی پیدا کرد تو زندگیم...چشـــــــــــمان خیس من
"عزیز دلم عاشقتم........اصلا نمی تونم آروم باشم دل تنگتم......
دلم واسه نگاهت تنگ شده واسه دستات........
اصلا حال خوبی ندارم.......واقعا شهریور واسه ما ماه خوبی نیست......
ولی بازم خدا رو شکر می کنم که هنوز با همیم....ک هنوز
عاشقیم و وفاداریم بهم.....
با تمام وجودم می پرستمت......"
بچه ها دعا کنید واسمون.....