****من و تو****

و آن گاه خود را کلمه ای می یابی که معنایت منم
و مرا صدفی که مرواریدم تویی

و خود را اندامی که روحت منم
ومرا سینه ای که دلم تویی
وخود را معبدی که راهبش منم
و مرا قلبی که عشقش تویی
و خود را شبی که مهتابش منم
و مرا قندی که شیرینی اش تویی
و خود را طفلی که پدرش منم
و مرا شمعی که پروانه اش تویی
و خود را انتظاری که موعودش منم
و مرا التهابی که آغوشش تویی
و ناگهان
سرت را تکان می دهی و می گویی :
نه ،هیچ کدام .
هیچ کدام این ها نیست ، چیز دیگری است ...
یک حادثه ی دیگری و خلقت دیگری
و داستان دیگری است
و خدا آن را تازه آفریده است ...


دکتر علی شریعتی
 
دوست دارم زندگیم......می پرستمت